خب شما از شوهر میکشن من از خدا و بابام
یه پدر احمق که صبح تا شب کفر میگه
بخدا صبی انقدر اه میکشید و چرت پرت و کفر میگفت من فکر کردم باباش مرده
زندگیو کرده زهر مارمون
همین طورش خدا زده تو سر من ب هیچی نرسیدم تو زندگی کوفتیم همش به در بسته میخورم ابن پدر لعنتی هم جهنمش کرده واسمون
هرجا میریم میگن وایی چطور این مرد رو تحمل میکنید