حسرت اون مادر بزرگایی که عشق میورزن به نوه شونو میخورم
مادر من نه
انگار که با بچه ی همسایه طرفه
اکثرا بچمو از چشم میندازه
هی میگه اه چه لجبازه
چه بده
چرا لاغره و کوچیکه
فلانی بچش چاقه
بچم مریض بود
گفتم بیا خونمون
که مایه دلگرمیم باشه
اما اولا یه کاسه سوپم برامون نپخت عین مهمون نشست و رفت