سلام دوستان
من از یه دختر خانمی خوشم میومد و طبق کارمون باید هر روز باهم ارتباط می داشتیم،خلاصه اون نشونه هارو فهمید وبهم گف من یه دوس پسر سه ساله دارم،گفتم در جریان باشی،منم گفتم باشه.
هر روز که باهاش صحبت میکردم یهویی از بحث کاری خارج میشدیم(ناگفته نمونه ،به قول خودش ادم کم رویی نبود ولی باهرکسی که تاییدشو میگرف دیگه راحت حرف میزد و ادم اجتماعی بود)
خلاصه من بعد از مدتی سختم شد که وقتی با اونه من چرا باید باهاش راحت باشم،وقتی حتی کارمون باهم تموم شد باز تلفنی شبا حرف میزدیم،حالمون باهم خوب خیلیی و من داشتم اذیت میشدم که اون الان بایکی دگ هم اینطوری حرف میزنه و باهاش سر دیت میره،داشتم دیوونه میشدم سر دوراهی بود اگه ولش میکردم دل تنگی شدید باهاشم بود اینطوری...خلاصه تا اینکه گفتیم بیا دگ حرف نزنیم با گریه و زاری ،خدافظی کردیم،بعدیه هفته زنگ زد گف دلم برات تنگ شده و باز یواش یواش باهم حرف زدیم،باز بعد ازمدتی باز خیلیی ضعیف شده بودم(فک کردن به رابطه داشتن این شخص)تا اینکه باز خدافظی کردم،بعد دوروز خودم برگشتم که متاسفانه واکنش بدی داشت،گف مگه من مسخره ی توام ،گفتم دیوانه منم مجبور بودم،باشه قول میدم دگ ناراحت نشم(خیلییی دوسش داشتم)چن تا طعنه هم زد از رو عصبانیت که من چرا باید با توحرف بزنم،،منم گفتم باشه،بعد چن دیفه خودش زنگ زد گف به این شرط که دگ ناراحت نباشیم باهم حرف میزنیم،منم باخودم عهد بستم به روی خودم اصلا دگ نیارم،هرشب بعد از بگو بخند،باز با چشای تر سرمو رو بالشت میزاشتم،وبه رو اونم نمیاوردم،بهمم میگف چی شده میگفتم هیچی،تا اینکه سه روز پیش داشتیم میخندیدیم وه متوجه بغضم مثه همیشه شد،گف میدونم سخته،گفتم من اگه ازت خدافظی کنم برمیگردم ولی اگه تو خدافظی کنی حداقل دگ دلیل دارم(اینو همینطوری گفتم،نه برای اینکه خدافظی کنه) بعدش گف حالت از همه چی مهمتره این حرف زدن دگ فایده نداره ،زد زیر گریه،گفتم داری میری، با گریه گفت خدافظ و نزاشت منم خدافظی کنم،صبح روز بعدش از چن جا بلاکم کرد!
دلم براش تنگ شده ولی خوب من بلاکش نکردم،نمیدونم چرا بلاکم کرد؟از طرفی ایا ممکنه برگرده؟چیکارکنم؟
ببخشید طولانی شد