من یه مقدار پول دارم می خواستم برای دخترم و خودم کاپشن بخرم
این پول رو هم از پولی که شوهرم میده پس انداز کردم
الان زده عروسی دختر خاله پدر شوهرم ه
اینا رفت و آمد دارن با هم.
بعد این هفته جمعه حنابندون دارن
هفته دیگه هم تالار
من لباس ندارم. آخرین لباس برای سه سال پیش ه عروسی برادرشوهرم خریدم هم تنگ شده هم قدیمی
با شوهرم حرف زدم که حنا نرم تالار برم .بعد جالبه بدون ذره ای کمک دهن شو کج می کنه که باید تمام مراسم بری.اخر سر هم که قبول کرد .فقط تالار برم .هم اینکه حنا تا ساعت دو سه شب ه.من شنبه دخترم مدرسه داره.تو حرف میگه پول میدم بخر ولی وقت عمل نمیده .جلو خانواده ش هم من محکوم میشم به منزوی بودن
ولی ناراحتم .اون پول و بدم لباس مجلسی بندازم گوشه کمد چه فایده داره .باز میشد کاپشن یا لباس گرم
و اینکه رقص هم بلد نیستم .تنها هم می مونم .جاری و خواهر شوهر با هم می رقصند .من تنها می مونم
از الان ناراحتم