2777
2789
عنوان

داستان

| مشاهده متن کامل بحث + 1118 بازدید | 74 پست

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

پریو  پرهام با هم نامز کردن 

روزها و ماه ها می گذشتن پری به پرهام علاقه مند شده بود اما هری چی بیشتر میگزشت نیش کنایه های جاریم بیشتر می‌شد  کل محل رو پر کرده بود از 

شایعه که پری به ظاهر دختر ساده معصومیه خلاصه کل محل پر از شایعه های مختلفی بود

درخواست دوستی ممنوع 😡

اینجا داستان که رسیدیم خالم آهی کشید و گفت که ای کاش اون روز نمیرفتم بیرون 

اون منو پری دعوای شدیدی کردیم

آخه پری میخواست نامزدی رو بهم بزنه 

کسی خونه نبود فقط منو پریو نرگس خونه بودیم

اون موقع نرگس 7سالش بود

درخواست دوستی ممنوع 😡

بعد از دعوا دست نرگس رو گرفتم گفتم سرخود شدی خودت میبری خودت میدوزی بعد گفتم دارم  

میرم برا نرگس لوازم التحریر بگیرم تا برمیگردم بشین خوب فک کن آبروی بابات رو نبر با این بچه بازیافت 

درخواست دوستی ممنوع 😡

رفتم بعد 3ساعت برگشتم نرگس رو بردم تو اتاقش 

چیزای که براش خریده بودم گزاشتم گفتم نرگس مامان روزه اولی  دفترا رو خط خطی نکن باشه مامان نرگس گفت باشه بعد رفتم سمت اتاق پری

درخواست دوستی ممنوع 😡

گفتم خاله چیزه دیگه ای هم بود یا فقط قرص بود 

خالم کمی فکر کرد بعد گفت چرا ی لیوان آب میوه بود من در عجبم که پری اصلا آب میوه اونم آب پرتقال دوست نداشته

درخواست دوستی ممنوع 😡

بخودم گفتم محیا این قضیه مشکوکه

پرهام هنوز همسایه خالم بود 

با زن پرهام دوست شدم 

تا بفهمم قضيه چیه 

ی روز که زن پرهام منو دعوت کرده بود خونه شون 

زن عموی پری  رو دیدم  ی خانمه 50 شایدم 51 ساله بود پرهام دوتا بچه داشت دوقلو بودن اسم 

دخترش پریا و اسم پسرش فرید بود 

درخواست دوستی ممنوع 😡

نشسته بودیم که مادر پرهام اومد نشست کنار پسرش گفت دختر دوست رعنا هستی گفتم آره 

گفت کجا با هم آشنا شدین تو کوچه عروستون 

میوه و سبزیجات خریده بود کمکش کردم آخه خریدارش زیاد بودن بعد من از دوقلو هاش خیلی خوشم اومد ماشاالله خیلی نازن بعد گفت تو محل ما زندگی میکنی آره همسایه دیوار به دیوار تونم

گفتش دختر حاج علی هستی  گفتم نه خواهرزاده 

جاریتونم 

درخواست دوستی ممنوع 😡
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز