2777
2789
عنوان

داستان

| مشاهده متن کامل بحث + 1118 بازدید | 74 پست

اخماش تو هم رفت گفت اها

منم از فهرست استفاده کردم گفتم 

تو خونه خالم تو اتاق پری زندگی می کنم

دانشجو هستم 

تا این گفم پرهام چشماش پر از اشک شد

مادر پرهام خواست موضوع رو عوض کنه که من

گفتم 

درخواست دوستی ممنوع 😡

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

تو اتاق پری اصلا راحت نیستم 


خواب های خواب های وحشتناکی میبینم


حساس میکنم روح پری هنوز تو اتاقشه

امون جور که داشتم مادر و زن پرها رو میترسوندم 

گوشیم زنگ خورد

درخواست دوستی ممنوع 😡

رعنا زن پرهام گفت چ شده 

گفتم جزوه هام رو فراموش 

کتابام رو دوستم زنگه

آلان کتابام تو خونه ی دوستم هستن باید برم

بعد گفتم آقا پرهام میشه منو تا خونه ی دوستم برسونید ممنون میشم 

رعنا گفت آره پرهام برسونش طفلی کتابا رو فراموش کرده 

درخواست دوستی ممنوع 😡

خلاصه رفتیم از محل که خارج شدیم گفتم آقا پرهام 

نگه دار 

نگه داشت 

گفت چیزی شده 

همه ی ماجرا رو براش تعریف کردم 

گفتم کتابا رو فراموش نکردم 

زنگ زدن دوستم هم فیلم بود

درخواست دوستی ممنوع 😡

گفتم من به همسر تون وم مادرتون شک دارم 

گفت این چه حرفیه درسته مادرم با ازدواج منو پری 

مخالف بود اما نمیشه بره پریو بکشه

گفتم باشه بهتون حق میدم باورنکین بلخره مادرتونه

اما میشه تو نقشم کمک کنین مگه نمیخوای سوالات توی ذهن تون حل شه


درخواست دوستی ممنوع 😡

اون رسید همه تو حال نشسته بودن 

خلاصه من نقشه رو شروع کردم از اتاق پری اومدم تو حال گفتم زن عمو چرا اومدی چرا اومدی خونه ی ما همه ترسیدن آخه من خوب بلد بودم فلیم بازی کنم بعد خودم رو پرت کردم  ی طرف که مثلا روح پری از جدا شده رفته تو جسم پرهام حالا نوبت پرهام بود

درخواست دوستی ممنوع 😡

پرهام گفت زن عمو بگو 

زن عمو بگو 

زن عموبگو

زن عموبگو

وگرنه از توی جسم پرهام نمیرم برون 

مادر پرهام گفت چیو بگم بیا بیرون از جسم بچم 

بعد پرهام گفت زن عمو بگو باهام چیکار کردی 

اگه نگی نمیرم بیرون جسم انسان نمیتونه دوتا روح رو تحمل کنه 

درخواست دوستی ممنوع 😡

اون روز پری که با مادر دعوا کرد من همچیو شنیدم 

بعد از اینکه مادرش از خونه بیرون رفت 

رفتم در زدم پری درو باز کرد 

مثلا رفته بودم نحصیتش کنم 

به هوای نحصیت دوتا لیوان آب پرتقال درست کردم چند تا قرص ریختم تو آب پرتقالش بزور دادم بخوره  همش میگفت پرتقال دوست ندارم  اما بلخره خورد

درخواست دوستی ممنوع 😡

همون موقع پرهام دوتا دستاش رو کوبید رو سرش

گفت خاک تو سر من که همچین مادری دارم 

مادرش گفت بخدا نمیخواستم بمیره فقط میخواستم خانوادش  وصلحت رو بهم بزنن نمی خواستم بمیره فقط میخواستم تا مرزه خودکشی بره



درخواست دوستی ممنوع 😡
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108