۳۴سالمه.خیلی تو فکر ازدواجم؛یکی دو نفر دختر خانوم بهم معرفی شد اما نمیدونم چرا نمیتونم تنهاییمو بیخیال بشم ینی دوس دارم بیشتر اوقات ک از سرکار میام خونه تنها باشم.ی باشگاهی چیزی بعدشم مطالعه ای شاید؛ حوصله سر و صدا ندارم.نمیدونم زندگی دو نفره چجوریه اما با اینکه سنی ازم گذشته اصلا از ازدواجو زندگی مشترک چیزی نمیدونم خام خامم
میدونم. این زمانبره آخه منم آدمی هستم ک با خانوما هیچ برخورد و ارتباطی نداشته و ندارم.محیط کارمم مرد ...
خب ببین عشق ربطی ب این نداره امکان داره اصلا تو بازار چشمت ب یکی بیوفته دلت گرفتارشه یا اینکه تو مزاسم عروسیو.... اون مهم دله باید گرفتارشه شایدم بری سنتی پسندت شد
خب ببین عشق ربطی ب این نداره امکان داره اصلا تو بازار چشمت ب یکی بیوفته دلت گرفتار ...
مگه عشق در یک نگا وجود داره ؟اعتقاد داری بِش؟
کاربر خانوم هستم.من عاشق پسر مذهبیه واحد روبرویمون شدم صداش همش تو اتاقمه دارم دیووونه میشم...سه سال هست که تو ساختمون ما دو تا پسر از شهر دیگه برای کار آمدن و زندگی میکنن و دیوار اتاق این پسر با دیوار اتاق من مشترکه، تویه طول سه سال تمام خنده هاشو صحبتاشو تلفناشو رازو نیازاشو و نماز خوندناشو نماز شباشو و حتی گریه هاشو (موقع رازو نیاز و خوندن دعا)شنیدم و خیلی وقتها ک شروع به صوت قرآن میکنن من اینور دیوار دست از کارم بر میداشتم و به صوت قران ایشون گوش میدادم و میگفتم خوشبحال همسرشون(مطمعن شدم مجرد هستند) من ایشونو ندیده بودم تا اینکه پارسال بارها ایشونو دیدم و دلم رفت و الان درگیرش شدم من جز توکل کاری از دستم بر نمیاد ،من در ماه ۱۹ اسفند ۱۴۰۲ کربلا روزیم شد و اونجا از آقا خواستم یا فراموششون کنم یا اگر به صلاحه این پسر رو به من ببخشه که مطمعناً قَدرش خواهم دونست در غیر اینصورت بهش همسری بده که قَدرشو بدونه... خیلی ها ازم پرسیدن به کجا رسید این عشق یک طرفه! (مرسی از پیگیریتون) پسر همسایمون اسمش آقا حامد هست.عزیزان از آقا حامد رفتارهای مثبت زیادی دیدم از پارسال تا امسال نمتونم بازش کنم چون طولانی هست ولی در نهایت پسر همسایمون من رو خیلی نامحسوس نشون مادرش داده الانم رفته شهرشون و خبری نیست ازش حالا نمیدونم باز هم میبینمش یا نه! و خبری هم از خواستگاری نیست 💔🥺شاید مادرش خوشش نیومده و هزارتا شاید دیگر... یک صلوات برای آرامشم و حاجتم مهمونم میکنید عزیزان؟؟؟🌹مچکرم🙏