اول خوبیاش
از لحاظ مالی خیلی اکی
ظاهر خوب
با ادب
دست و دلباز
حالا بدیاش
وابسته به مادرش
کار رو به هر جیزی ترجیح میده
روابط کاری من رو محدود میکنه در حالی که خودش آزادانه رفتار میکنه(مهم ترین علتم)
با جنس مخالف کلا صمیمانه برخورد میکنه
حرف حرف خودشه و تصمیم نهایی اون میگیره
اوضاع خانوادش خیلی بهم ریختس و به علت وابستگیش نمی تونه کنترل کنه خودش رو
این روزا به خاطر محدودیتای ایجاد شده توی زندگیم از جانب اون دچار افسردگی شدم تازه ازدواج کردیم همش دارم فکر میکنم چتای قبلی همه چیز رو هعی مرور میکنم ولی آدم سازش گری نیستم نمی دونم چی کار کنم