2777
2789
عنوان

امشب خواستگاری برادرم بود...

| مشاهده متن کامل بحث + 12199 بازدید | 224 پست
عزیزم من گفتمت اصلانروووووگوش ندادی حسم خوب نیس براعروستون

اصرار همسرم بود

دقیقا نباید میرفتم


لحظه ها میگذرد ،آنچه بگذشت نمی آید باز ،لحظه ای هست که دیگر هرگز نتواند شد آغاز...                 سهراب سپهری
چقد حیف شد داداشتون😔 اخه چرا اینجوری شده ینی از اون همه پاکی تبدیل شده به تفِ سربالا خدا هدایتش ...

واقعا نمیدونم

هنوزم باورم نمیشه پی قضیه رو نگرفتم دیگه 

خیلی سر به راهه

واقعا شوکه شدم اصلا انتظارشو نداشتم

حالا نمیدونم واقعا اونا راست میگن یا نه

من که سختمه باورکنم

لحظه ها میگذرد ،آنچه بگذشت نمی آید باز ،لحظه ای هست که دیگر هرگز نتواند شد آغاز...                 سهراب سپهری

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

[QUOTE=312150857]چه دختر روداری  من جای شما فقط حرص میخورم  بگو تو که انقد خوش اشتهایی خانواده خودت چی هس ...[/QUOTE

خیلی زوره حیف که دلم نمیخواد بی احترامی باشه وگرنه هرچی لایقش بود بارش میکردم

در عجبم از انتخاب برادر دیگم و از انتخاب این برادرم

هرچقدر اون برادرم خوش سلیقه بود این داداشم رو زن گرفتن کج سلیقگی کرد

برای خواستگاری که رفتیم خانوادشون اولین چیزی که گفتن این بود که ازدواج معامله نیست و مهرم ۱۱۴ تا تعیین کردن اما مادرم گفتن که چون برای دخترمون ۵۰۰ تاس پس برای عروسمونم دوست نداریم کمتر باشه و ۵۰۰ تا بذاریم

علی رغم اینکه خانواده بسیار اصیل و سرشناسی هستن و از نظر موقعیت اجتماعی از زمین تا آسمان با اینا فرق دارن اما یک صدم اینا توقع نداشتن

 حالا این خانم به اندازه کل مهریه من و زنداداشم مهریه گذاشته

وگرنه مامانم همیشه میگفت در اینده برای این عروسمونم همونقدر مهر میذاریم که فرقی نباشه

لحظه ها میگذرد ،آنچه بگذشت نمی آید باز ،لحظه ای هست که دیگر هرگز نتواند شد آغاز...                 سهراب سپهری
بهش بگید عتیقه ما تو به عنوان عروس نمیشناسیم  حالا نیومده پدرم براتون خونه بخره  وقتی پد ...

برادرم یه خونه داره تو مرکز شهر که بنام خودش نیست و متعلق به مادرمه متراژشم کمه

مادرم گفت فعلا همونجا زندگی کنید شاید بعد یکی دو سال زدم به نامتون خونه رو 

جلوی مادرم چیزی نگفت اما بعد مثل اینکه  به برادرم گفته ما تو خونه کوچیک عادت نداریم زندگی کنیم

راست میگه رفتم خونه پدرش دیدم یه ۲۰۰ متر از کاخ سعد آباد بزرگتر بود😐😑

حالا انگار تو چه قصری زندگی میکنن خونشون خارج از شهره تازه همون شب صاحبخونه اومد درو زد هرچی دلش میخواست بار اینا کرد و به پدر خانمه گفت اینجارو کردی عیاش خونه همیشه هم که بوی بساطتت همسایه هارو شاکی میکنه اجاره هم نمیدی یه هفته دیگه وسایلت سرکوچس...

فکرکنم واسه همینه که میگه خونه بزرگتر میخواد که خانوادشم باهاش بیان تو خونه زندگی کنن...


لحظه ها میگذرد ،آنچه بگذشت نمی آید باز ،لحظه ای هست که دیگر هرگز نتواند شد آغاز...                 سهراب سپهری
پدرت از خونه جهاز و هر چیزی شونه خالی کنه و بگه داروخونه ماشین پس بده  بگه حتی سر عقدم نمیاد&n ...

بعیده پس بده خودشم بخواد اون زنه نمیذاره

هیچی نشده هی تو گوشش میخونه باید همه چی به اسم اون باشه

اما پدرم به برادرم گفتن که این بخشی از ارثیه هست حالا میخوای هرکاری که کنی باهاش بخودت مربوطه

اما بعدا از سهم خواهروبرادرت حق نداری برداری به بهانه اینکه اینارو از دست دادی...

لحظه ها میگذرد ،آنچه بگذشت نمی آید باز ،لحظه ای هست که دیگر هرگز نتواند شد آغاز...                 سهراب سپهری
برادرم یه خونه داره تو مرکز شهر که بنام خودش نیست و متعلق به مادرمه متراژشم کمه مادرم گفت فعلا همون ...

خیلی روداره 

ولی مادرتون اشتباه میکنه حتی اون خونه بده برادرتون بشینه چه برسه بزنه به نامش 

این دختری که شما میگید همه میکنه به نام خودش 

این دختر برادر شما دوست نداره فقط پول خانواده شما میخواد 

تمام عقده هاش داره خالی میکنه 

به نظر من هم شما هم مادرتون اشتباه کردید رفتید خواستگاری 

به جای اینکه شما طاقچه بالا بذارید اون دختر طاقچه بالا گذاشته 

من فکر نکنم این دختر بعد از ازدواج با شما رفت و امد کنه 

اگه رفت و امد کنه فقط باید پول بریزید به حلقومش

خیلی روداره  ولی مادرتون اشتباه میکنه حتی اون خونه بده برادرتون بشینه چه برسه بزنه به نامش&nbs ...

از بس این آدم رو داره

ما داریم شرمنده میشیم

پس چیکار کنه الان پدر اون خانمم باید بیاد چترشو باز کنه رو اینا اینام باید یه جا اجاره کنن که احتمالا این دختر دست میذاره رو خونه ای که اجارش از قیمت  کل همین خونه گرونتر در بیاد

دیگه داداشم بدبخت میشه هرچند که با ازدواج با این دختر گور خودشو میکنه 

ولی بازم داداشمه دلم نمیاد غمشو ببینم

میخوام فردا زنگ بزنم بگم داداشم منصرف شده از ازدواج باهات و گفته دیگه نمیخوام صداتو بشنوم و واسه همین ازم خواسته من زنگ بزنم

ببینم چجوری میاد منت کشی 

حالش جا بیاد انگار این تنها آدم باقی مونده روی زمینه که داداشم مجبوره بگیرتش

یه درصد اگه هم باردار باشه به ما ربطی نداره خودش میخواست سنگین رنگین باشه اینقدر زود وا نده...

البته بعید نیست ازش بچه یکی دیگه رو بندازه گردن داداش ساده من

با تحقیقاتی که کردیم حرفای خوبی راجع به خانوادشون مخصوصا خواهر این خانم نمیگفتن

مثل اینکه خیلی اوضاع خواهرش داغون بوده و با خیلیا میپریده...

لحظه ها میگذرد ،آنچه بگذشت نمی آید باز ،لحظه ای هست که دیگر هرگز نتواند شد آغاز...                 سهراب سپهری
از بس این آدم رو داره ما داریم شرمنده میشیم پس چیکار کنه الان پدر اون خانمم باید بیاد چترشو باز کن ...


مادرت نباید اون خونه به برادرت بده 

رک بگه من مشکلی ندارم تو با دختری که بهش علاقمندی ازرواج کنی ولی اون دختر باید خانواده دار باشه هم طراز و هم کفو تو باشه 

با چنین انتخابی که طرف نه خانوادش ته تحصیلاتش نه قیافه اش در حد اندازه تو نیستش تهش طلاقه من نمیتونم مال خودم دست تو بدم میخوای ازرواج کنی برو مستاجری به ما ربطی نداره به هیچکدوم از خانوده یک ریال هم  خرج  نمیکنیم . اون داروخونه ماشین پدرت بگو اسی به برادرت بگه بیا سندش به اسمم بزن برو ازدواج کن 

به بردارت بگو باهاش رابطه داشتی بدرک ولی لازم نیست خودت خانواده بدبخت کنی .

برو یک دختر خوب پیدا کن دوست شو ازدواج کن 

برای این لحظه خوشحال باش، همین لحظه از زندگیت.
مادرت نباید اون خونه به برادرت بده  رک بگه من مشکلی ندارم تو با دختری که بهش علاقمندی ازرواج ک ...

پس نمیده چیزیو ولی باهاش اتمام حجت شده که بخشی از ارثیه اشه

غیر از اون خانم انتظار داره کل داروخونه رو بزنیم بنامشون

در حالیکه اونجا یه مقدار از درآمدش بین ما تقسیم میشه

که ما از برادرم نمیگیریم چیزی خودمون

ولی حالا که این زن اومده بهدهیچ وجه هیچ کدوممون قرار نیست از یه ریال هرچیزی که حقمونه بگذریم

لحظه ها میگذرد ،آنچه بگذشت نمی آید باز ،لحظه ای هست که دیگر هرگز نتواند شد آغاز...                 سهراب سپهری
پس نمیده چیزیو ولی باهاش اتمام حجت شده که بخشی از ارثیه اشه غیر از اون خانم انتظار داره کل داروخونه ...

بهترین کار میکنید 

به برادرت رک بگید اگر با یک دختر خوب هم سطح خودت  دوست بودی میخواستی ازدواج کنی نوش جونت ولی از الان باید اجاره و سود بدی .


برای این لحظه خوشحال باش، همین لحظه از زندگیت.
از بس این آدم رو داره ما داریم شرمنده میشیم پس چیکار کنه الان پدر اون خانمم باید بیاد چترشو باز کن ...

بزار بره مستاجری و پوستش کنده بشه اینجوری ممکنه زود به اشتباهش پی ببره از اون زندگی بیاد بیرون 

اینقدر غصه شو خوردید لی به لاش گذاشتین لوسش کردید اینطوری شده .


برای این لحظه خوشحال باش، همین لحظه از زندگیت.
بهترین کار میکنید  به برادرت رک بگید اگر با یک دختر خوب هم سطح خودت  دوست بودی میخواستی ا ...


آره واقعا اگه برای برادرم بود که هرچی داشتیم فدای یه تارموش حالا که زنش  نشده تازه اومده و داره از الان مطالبه حق الارث میکنه و دنبال جبران کمبودای گذشتش هست نمیتونیم بیخیالش بشیم

هیچکس ایشونو قبول نداره به عنوان عروس خانواده دیگه نمیدونم با چه رویی نسخه  پیچی میکنه برامون که چیکار کنیم چیکار نکنیم

لحظه ها میگذرد ،آنچه بگذشت نمی آید باز ،لحظه ای هست که دیگر هرگز نتواند شد آغاز...                 سهراب سپهری
بزار بره مستاجری و پوستش کنده بشه اینجوری ممکنه زود به اشتباهش پی ببره از اون زندگی بیاد بیرون  ...

دقیقا چون ته تغاری بوده بیشترین توجه ها رو داشته و همیشه به حرف اون بوده

الانم باید همینطور باشه...


لحظه ها میگذرد ،آنچه بگذشت نمی آید باز ،لحظه ای هست که دیگر هرگز نتواند شد آغاز...                 سهراب سپهری

سلام خوبید چه خبر از داداشتون؟

ميشه واسه مادر شدنم لطف کنید صلوات بفرستين و دعام کنین خدا بهم بچه های سالم وصالح بده ممنونتون ميشم محتاج دعاهاتون هستم دعاتون میکنم🤰🤱🧒🧑🙏😍

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792