اول اینکه قبول دارم هیچکس از هیچ چیز بعید نیست
اما برادرم برای خودش عقایدی داره
برای همین تحت هیچ شرایطی برام قابل باور نیست که تن به چنین گناه و حرام بزرگی بده
این روابط تو خانواده ما چیزی فراتر
از فاجعه محسوب میشه
بخاطر همین یا بخاطر آبرو و ترس از خانواده یه عده اطرافیان هم بخاطر اعتقادات مذهبی یا چارچوب های شخصی دست به چنین روابطی نمیزنن
همه ما تقریبا سنتی ازدواج کردیم برادرخانم بزرگم هم از همکاران برادرم بود و برادرم اصلا به خودشون نگفت که قصد خواستگاری داره و ما با اون خانم حرف زدیم و اجازه خواستگاری گرفتیم قبل از این خانمم نه اهل دوستی با دخترها بود نه هیچ چیز دیگه
این برادرمم که طی این سال ها حتی به گفته دوستاش و چیزی که ما دیدیم اهل روابط قبل از ازدواج و رفاقت با دخترا نبود
سرش همیشه تو درس و کتابش بوده
واسه همینم اطرافیان دوست داشتن که برادرم دامادشون باشه داییم چندبار بطور مستقیم و غیرمستقیم مطرح کرد که ما پا پیش بذاریم همیشه هم میگفت تو این دوره زمونه پسرپاک و متین کم پیدا میشه علی رغم اینکه دخترداییم خواستگارم زیاد داره
از نظر چهره و متانت و شخصیت چیزی کم نداره اعتقادات خوب و بجا داره و تحصیلات خوب
معلم هست و مشغول تدریسه من که خیلی دلم میخواست زنداداشم بشه واقعا یه تیکه ماهه
بسیار شخصیت پخته ای داره
امان از بی لیاقتی....