مبایه پسرآشناشدم اینااون میگه منوواسه ازدواج میخوادمیگه دوسال دیگه میام خواستگاریت که سربازیمم تموم شه بیام خواستگاریت اون میگفت توبه خانوادت بگوکه بامنی منم گفتم ولی اون نه یه باربهش زنگ زدم مامانش برداشت ازاونجامامانش فهمیدولی باباش نه سربازیشم جای دوری افتاده
بهش میگفتم چراالان نمیای خواستگاری میگفت بابات به من تورونمیده چون سربازی نرفتم مردبارنیومدوتوهم بهونه درستومیگرفتی
باتوجه به این که قبلانامزدداشته وپدراون دختره این حرفارومیزده بهش
والان نه تنهاباباشم فهمیدبلکه بایه آبروریزی فهمیدهم آبروی خودش رفت هم من
بانامزدقبلیشم یه آبروریزی داشتن خلاصه خانواده اینابااونا
نظرتون؟؟؟؟؟؟؟