و از اون موقع قهر بودیم حالا نشسته بودم تو اتاق یه دختری اومد به پسرم گفت به مامانت بگو خاله مژگان(همون همسایه) کارت داره الکی گفته بود😭پسر از همه جا بیخبر منم اومد به من گفت
منم هی با خودم گفتم یعنی چیکارم داره اون که اهل آشتی و این حرفا نیست دیه کلی با خودم کلنجار رفتم،رفتم در خونشون گفت من کاری باتو ندارم چکارت دارم آخه وای نمیدونین چه حالی داشتم