2777
2789

امروز بخاطر چشم همسرم رفتیم بیمارستان جلوی در صدای دادا و فریاد وحشتناکی میومد یه آقای مسنی بود که هی بلند بلند از ته دل فریاد میزد خودشو میکوبید به در و دیوار و زمین و یه خانم مسنی که همسرش بود با زبون محلی یه چیزی شبیه یه لالایی سوزناک میخوند تمام کادر درمان فقط نگاه میکردن یه خانمی اونجا بود گفت دخترشون رو جراحی گردن فوت کرده

واقعا دلم کباب شد براشون از خدا براشون طلب صبر میکنم...

لحظه ها میگذرد ،آنچه بگذشت نمی آید باز ،لحظه ای هست که دیگر هرگز نتواند شد آغاز...                 سهراب سپهری
گردنش چش بوده؟ :/

نمیدونم رو عمل فوت کرد

فکر نمیکردم سر عمل گردن کسی فوت کنه

لحظه ها میگذرد ،آنچه بگذشت نمی آید باز ،لحظه ای هست که دیگر هرگز نتواند شد آغاز...                 سهراب سپهری

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چقدر سخته واقعا😔

از اونی که روزی ده بار می‌گفت دورت بگردم چخبر؟! هنوز داره میگرده یا تو اولین خروجی پیچید به بازی؟!:) گاهی اوقات حسرتِ تکرار یک لحظه،دیوانه‌ کننده‌ترین حس دنیاست🥲
خیلی.... خیلی...

هعی

 صبر ایوب میخواد داغ جوون

از اونی که روزی ده بار می‌گفت دورت بگردم چخبر؟! هنوز داره میگرده یا تو اولین خروجی پیچید به بازی؟!:) گاهی اوقات حسرتِ تکرار یک لحظه،دیوانه‌ کننده‌ترین حس دنیاست🥲
2790
2778
2791
2779
2792