دوست خالم با دوست بابام برای آشنایی به خاطر ازدواج میخواستن همدیگر رو بشناسن چند سال پیش بعد رفته بودن کافه قهوه و چند تا چیز دیگه خورده بودن یه ذره گرون شده بود بعد دوست بابام فاکتور نگاه کردم یه ذره قیافش رو اینور اونور کرده بعد دوست خالم گفته می خوای من حساب کنم اونم دوست بابام رفته حساب کرده