اجی خیلی اذیت میشدم فقط همین وحشتناک با روح روانم اسیب دید
هر شب خواب بد تو همون خونه خرابع میدیم یا سمت خونه ی اون زنه من اصلا دعایی هم نکردما فقط سرکتاب باز کردم حتی تو خیابون راه میرفتم صدای پا پشت سرم میومد یهو بر میگشتم هیچی نبود هیچی ی ثانیه برمیگشتم هیچی نبود ی شب خاب بودم بین عالم خواب بیداری بودم البه یهو ی صدای محکم زیر تختم اومد مث این فیلما بخدا یهو چشام نیمه باز بود ی دود سبز رنگ از زیر تختم بلند شد اومد کامل روم و من دیگه خابم برد