کلاس پنجم که بودم یه دختره میز جلوییم مینشست و همکلاسی بودیم چنبار باهم صحبت کردیم .
مدام بهم میگف میشه باهم دوست شیم ؟
منم حوصله ی صمیمیت بیشتر و نداشتمو همش میگفتم الان همین دوستیه دیگ کافیه
اخر همون سال تو تصادف با پدر مادرش فوت کرد ((:
چهره ی معصومش موقعی که بهم میگف میخای باهم دوست شیم از جلو چشمام پاک نشده با گذشت ۱۱ سال
بهار جان میخوام بگم که بعد از تو هیچکی انقدر معصومانه نخواست که دوستم باشه
ببخشید