همینجوریش دلم گرفته بود عصبی هستم تنهام داغونم از تنهایی
اینم از شوهرم بخدا
تو حرف ک داشتیم سوار موتور بودیم میزدیم گفت دماغت چقدر بزرگه بهم میخوره خیلی ناراحت شدم مسخرم کرد دلم شکست همش گریه میکنم بخدا از حرفش یادش میفتم اون موقع گفتم خب پول بده عمل کنم گفت بیست متر هم جلوتر بود نمیدادم پول منم گفتم خب گ و ه نخور حرف نزن پس
حداقل میخوام بگم قربون صدقه ک نمیره حرف خوب ک نمیگه از تو دهنش درنمیاد اینارو هم نگه خب
کاشکی بره بمیره حرف هم نزنه کسی رو اینطوری ناراحت نکنه
چقدر احتیاج دارم شوهرم قربون صدقه من بره یا حداقل دماغ منو مسخره نکنه چون من عمل کردم مجردیم طبیعی عمل کردم چون خیلی لاغر شدم صورت بزرگیش یکم به چشم میاد سینه هام ک نگم انگار بچه کوچولو هستم تازه دزاومدن چون لاغر شدم از دست شوهرم از وقتی ازدواج کردم باهاش همش هم بخاطر اونه
وقتی اینطور حرفارو بهم میزته بدم میاد ازش نیاز دارم با یکی باشم بخدا فکر بد میکنم اما فکر میکنم حتما براش مهم نیستم ک آرومم نمیکنه یا نمیگه ناراحت نشو تو خوشگلی برای من خیلی سخته اینطوری حرف زدن یا دل شکستن فقط راحته
همه اینارو ک نوشتم ذره ذره اشک میریزم چون خیلی ناراحتم