داداشم خیلی غلط کرد بابام عمری نماز نخوند و با ابرو نگشت که یه الف بچه بخواد خرابش کنه
ما بهش گفتیم اگه میخوادش زندگی خودشه بره پیشش ولی دیگه برنگرده
اگرم نمیخاد ولش کنه ولی تا کات میکنن زنه زنگ میزنه تهدید میکنه میاد در خونه شماره هممون و عکسامون از گوشی داداشم برداشته
اصلا چیزی به اسم ابرو این خانم به گوشش نخورده
به من ویس فرستاده اگه جواد برنگرده بهم برات یه دعا میگیرم که یه روز خوش با شوهرت نداشته باشی
اخه این از لحاظ عقلیم سالم نیس داداشم بره به درک مامان و بابام انگار یکباره از رو کارای این پیر شدن هی قلبشون میگیره غصه میخورن گریه میکنن
اگه دست من بود میدونستم همچین زنایی رو چیکار کنم خونه خراب کنا