تا اینحا اومدی تا آخر بخون و یه چیزی بگو
بابام قبلا خیلی برای ما زحمت میکشید ،الانم هر چی بخوام تهیه میکنه و خیلی به فکرمه
ولی واقعا دیگه کشش ندارم،اینقدر حالم بده ،اینقدر از خدا و زندگی گله دارم که نگم
تا ۱۷ سالگی همچی خوب بود ،سرم تو برف بود هیچی نمیفهمیدم،بعد فهمیدم ای داد بیداد من سه سالم بوده تا الان بابام تریاک مصرف کرده و چند وقته شیشه،بماند که شیشه رو ترک کرد،ولی هنوزم رفتاراش نرمال نیست،هنوزم هیجانش برا همه چی بالاس ،انگار بیش فعال،خودمم رو رفتاراش حساس شدم،فکر کن قبل مهمونی همش استرس دارم نکنه رفتاری کنه خجالت شم،من ۱۹ سالمه میخوام از خدا بپرسم چرا؟چرا این همه فشار رو من؟ مگه چند سالمه؟؟؟؟؟؟؟؟
داداشم میگه هر چی باشه پدر زحمتمونو کشیده باید باهاش خوب رفتار کنی و.....نمیخوام بد رفتار کنم اصلا ولی دیگه نمیخوام باهاش حرف بزنم،
چند وقت پیش عمه هام با هم رفتن تفریح و برخلاف همیشه به ما هیچی نگفتن،چند روز فقط دارم گریه میکنم ،هزار تا فکر اومده تو ذهنم که حتما بخاطر بابام،خدا میدونه چه عذابی میکشم ولی نمیدونم چرا تموم نمیشه