نمیتونم بخوابم..خیلی ناراحتم..خیلی هم استرس دارم.
برای اولین بار باهمسرم بحثمون شد..
منم اومدم خونه پدرم ولی اصلا نگفتم که قهر کردیم چون نمیخوام کسی توزندگیمون دخالت کنه ولی اگه ببینم شرایط قرار نیست عوض بشه همه چی رو میگم.
من همسرم روخیلی دوست دارم ولی مغروره..انتقادپذیرنیست..امروز سر مسئله ای بحثمون شد که ازقبل تصمیمش روگرفته بودیم ولی همش میگفت نه انجام نمیدیم نه اینکارو نمیکنیم...گفت همین که هست چیزی هم تغییر نمیکنه اگه میخوای بامن باشی وضع همین😭
اصلا باورم نمیشه اینجوری باهام حرف زده منم گفتم اینجا نمیمونم..بااینکه دید وسایلمو جمع کردم ومیخوام برم ومنتظر بودم بیان دنبالم خیلی ریلکس درحال شام درست کردن بود بهم میگفت آمادست میخوری؟؟؟
وقتی داشتم از در میرفتم خیلی عادی غذاشو میخورد.. قبلش هم من داشتم گریه میکردم اصلا اهمیتی نمیداد..
وقتی بابام اومد دنبالم قبل از سوار شدن به سمت پنجره نگاه کردم دیدم داره نگام میکنه از بالا..
ازشانسم عمم برای اولین بار فردا میخواد بیاد خونمون ومن موندم چه کنم..نمیتونم که به عمم بگم چی شده..کلی هم خرید لازم دارم...تو بد شرایطی گیر افتادم..
اصلا امشب به معنای واقعی حس کردم دوسم نداره