بچه ها خواهشا تا آخر بخونین خیلی به کمک نیاز دارم
من تو یه خانواده کاملا خودخواه به دنیا اومدم که خیلی اذیت میکردن مامانم به خاطر همین ازشون طلاق گرفت ولی حتی خانواده پدریم مهریه اشم ندادن منظورم از اذیت اینکه میخواستن خودشونو به تداری بزنن و میخواستن مامانم مث گداها بگرده و اینم بگم که اونو توی یه کلاس قرآن پیدا کردن دختری که از نظر خانواده و پولی و روحی واقعا ضعیف بود و اینم بگم که بابام به خاطر سوختن تو آتیش توی ۱۵ سالگی نارحتی اعصاب داره و نیاز عاطفیش خیلی بالاس خلاصه بگم اینا همش میخواستن رابطه مامانم با بابام بد باشه مثلا حانواده پدری و مادری به هم میپریدن ولی مامانم که میخواست دهن همشونو ببنیده نمیتونست و تک بود کلا
وقتب طلاق گرفتن من ۵ سالم بود که منجبور شدم پیش مامانبزرگم زندگی کنم توی بچگی از نظر روحی خیلی آسیب دیدم و پیش روانپزشک میرفتم و اینم بگم که خانواده پدریم توی دعا و طلسم و خوندن ورد و اینچیزا
واقعا خیلی ...... پدسگن یعنی از بچگی تا الان انقد برا زندگیم دعا خونده بودن که توی ۱۳ سالگی تیک گربفتم و با خودم حرف میزدم به خودم فحش ناموسی میدادم
و دقیقا من توی ۱۳ سالگی تقریبا از پخمه بودن در اومده بودم و همه میگفتن چقد تغییر کردی یعنی در این حد خودخواهن که باعث شدن تیک بگیرم که بهم بگن دیوونه مریض و بگم که من یه زن بابا دارم که خیلی جلو روم میخنده ولی از پشت خیلی خنجر میزنه و دعا میخونه و طلسم و اینچیزا به زن بابام خودم زن طلاق گربته اس و بچه داره دیگه انقد ازش بدم اومده که اصلا اسمش میاد یه حس بد بهم دست میده حتی از آبجی که از پدرم و مادرس زن بابامه حس بدی میگیرم و تقریبا بابام ۶ ساله ازدواج کرده ولی من اون ۶ سال پیش مامانبزرگم بودم و نتونستم اونجا زندگی کنم الان که ۱۵ سالمه مثلا رابطم با بابام خیلی خوب شده چشم اینو هیچ کدومشون ندارن که ببینن من با بابام خوب شدم و هفته پیش مسافرتی رفتیم که با مامانم و اینو بگم که بعد از طلاق مامانم که خیلی ساده بود الان چنان گرگی شده که خانواده پدریم نمیخوان من باهاش ارتباط بگیرم ولی با سیاست میگدم اون بهم خیلی کمک میکنه داشتم میگفتم هفته پیش رفته بودیم مسافرت جایی که همه مدیتیشن میکنن منم کردم تا تمام طلسمام نابود شد و الان واقعا حس خیلی خوبی دارم ولی اینو بگم من زن بابام با سباست تونست یه چیزی از خانواده پدریم به نامش کنه به تهدید اینکه اونم میره و بابام دومین زنش طلاق میده خدنواه پدریم یه چیزی به نامش زدن و فکر میکنم اگه بخواد ادامه پیدا کنه همه چیو از بابام میکنه منم مجبورم از این به بعد برم تو همون خونه پیش اونا زندگی کنم و زن بابام تو اون خونه با بودنم اذیت کنم که منم بتونم از اوت خونه یه ارثی ببرم ولی الان مشکلم اینه دعا هایی که ممکنه توی غذایی چیزی برام بخونه یا بریزه چیکار کنم که روم اثری نکنه
بچه ها تروخدا کمک کنید من خیلی سر این چیزا اذیت شدم و گریه گردم و افسرگز گرفتم