2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

قسمت قبل دلم واسه امیرحسین هاشمی سوخت):

بنده خدا هیچکی ب حرفش گوش نداد

خیلی استدلالش درست و منطقی بود

من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه):                                                         برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمده‌ام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی.                                               ‏یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز می‌کنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم):    حکایت مواجهه من با آدم‌هاییه که یهو ازشون عجیب‌ترین بی‌مهری‌ها رو میبینم...

قسمت قبل دلم واسه امیرحسین هاشمی سوخت): بنده خدا هیچکی ب حرفش گوش نداد خیلی استدلالش درست و منطقی ...

دقیقا اصن انگار نمیشنیدن

چقد سام درخشانی مزخرف بود ولی

اصلا ب فکتا و حرفا گوش نمیداد همش ادا درمیاورد مخصوصا وقتی امیرحسین هاشمی حرف میزد

دقیقا اصن انگار نمیشنیدن چقد سام درخشانی مزخرف بود ولی اصلا ب فکتا و حرفا گوش نمیداد همش ادا درمیا ...

آره واقعا

ارتش تک نفره بود

سام استعلام یه نفر دیگه رو داشت،گیر داده بود ب این بنده خدا😐

در کل برنامه جذابیه

پدرخوانده هم خوب بود ولی فصل جدید نه دکورش ب دل میشینه،نه لباسا و گریمای سنگینش

من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه):                                                         برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمده‌ام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی.                                               ‏یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز می‌کنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم):    حکایت مواجهه من با آدم‌هاییه که یهو ازشون عجیب‌ترین بی‌مهری‌ها رو میبینم...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

تیزهوشان

asaiasham | 11 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز