من بچه چهارم و آخر یک خانواده هستم که همگی دختر هستیم و ازدواج کردیم
همشون بالاخره سر زندگی هاشون هستن حالا خوب یا بد
با تمام مشکلات و غیره
اونا خیلی عاقل هستن و از پس خودشون بر میان
فقط من هستم که با این ازدواج مسخرم و بودن خونه پدرم باعث غصه پدر و مادرم شدم
همش میگم کاش هیچ وقت نبودم که باعث دردسر توی خانوادم نمیشدم