اصلا با دوستام نمیرم بیرون .دکتر مرد نمیزاره برم . باشگاه خواستم برم گفت فقط صبحا برو . به پدرمم بی احترامی کرده جلو من .نه جلو خودش .میگه بابات دستش یه بار به لندکروز خورده. من ۱۰ بار اینارو خریدم فروختم .یه باغه آفتابه دارین توی عباس آباد .بابات تا دمه آسانسور خونتون و چسی میاد .
بابام خیلی با آب و تاب حرف میزنه .ولی به اون ربطی نداره .یه دعوای بدی کردم باهاش سر این چیزا .دلم چرکی شده ازش . یه کلام هفته پیش تعطیلی بود بهش گفتم این هفته کجا میریم ؟ گفت میخوام برم شمال کار داره بابام .گفتم باید اولویتت زنت باشه . خوبه بابات بهت یه قرون نمیده داری ازدواج میکنی .اونم بهم گفت دخترای ندید پدید .خوبه حالا یه اپتیما داری .خاک بر سرت کنن .بابات یه ویلای آفتابه داره .یه بار دستش خورده به لندکروز .ما ۳۰۰۰ متر باغ داریم این حرفارو نمیزنیم .