حدود بیست و پنج شش سال پیش من یه جوون ۱۷ ساله با ماشین لندروور داشتم از یه جاده کوهستانی رد میشدم.سر یه سه راهی یه نفر ایستاده بود و و من بر خلاف رفتار همیشگی که کسی رو سوار نمی کردم نمیدونم چرا ایستادم و سفارش کردم.یه مرد قوی هیکل بلند قد اومد جلو پیشم نشست.جلوی لندروور سه تا صندلی داره.همینطور که با هم داشتیم می رفتیم و صحبت میکردیم دیدم یواش یواش داره سر میخوره و میاد صندلی وسطی و کنار من .وون داشت تعریف میکرد و من که هزارتا فکر اومده بود تو سرم که چرا سفارش کردم.چه منظوری داره آیا.هر چی تو جاده دنبال یه ماشین ایستاده میکشمت.دنبال یه جایی که بتونم بایستم و بهش پناه ببرم کسی نبود.وون مرد هم دیگه کامل اومده بود کنار من نشسته بود و همینطور داشت از خلوت بودن جاده تو این ساعت شب و اینکه خیلی وقته ایستاده و کسی سوراخ نکرده برام تعریف میکرد..منم سعی میکردم خودمو بچسبونن کاملا بخوره راننده.در سمت راننده لندروور یه جیب داره و من همیشه یه چاقو تو اون جیب داشتم.حالا دیگه چاقو رو با دست چپم گرفته بودم و پیش خودم گفتم اگه کوچکترین حرکتی کرد با چاقو میزنمش. حالا جاده ده کیلومتری مگه تموم میشد.اون آقا کاملا اومد کنار من نشست و دستشم انداخت روی صندلی راننده پشت سر من..دیگه داشتم تصمیم میگرفتم که بزنم قبل اینکه کاری کنه..ولی سر پیچ یکم فاصله از من زیاد شد و همونجا موند یکم.ولی بعد یکی دو دقیقه باز شروع به صحبت کرد و باز اومد کنار من و نزدیک ترین حالت ممکن..خدا یا چرا این مسیر تموم نمیشه..چکار کنم.چرا کسی نیست.با همین افکار یواش یواش رسیدم به انتهای مسیر.ایستادم و گفتم آقا من اینجا اخره میبرمت.گفت دستت درد نکنه و پیاده شد..دست کرد تو جیبش کرایه بده.یه مقدار پول کاغذی از جیبش در آورد و تعارف کرد..من گفتم پول نمیخوام.مسافر کش نیستم.حالا اون پیاده شده بود و در کامل باز و داشت کرایه میداد.باز گفت چقدر بهت بدم کرایه..گفتم آقا لازم نیست.برو..گفت چی میگی.نمیشنوم.گفتم کرایه لازم نیست.برو بسلامت..گفت یکم بلند تر بگو..من گوشیم سنگینه.نمیشنوم..داد زدم که آقا کرایه نمیخوام..گفت ممنون و درو بست و رفت و منم حرکت کردم..تازه متوجه شدم که این بنده خدا گوشش سنگین بوده و وقتی که تو ماشین حرف میزدیم نیومده نزدیک من که صدام و بخشنده.. خدا شاهده چند جا از مسیر اگه کوچکترین حرکتی میکرد با چاقو میزدمش.. و از اون موقع تا حالا دیگه مسافر سوار نکردم.حتی روز روشن
. پروانم پر زد از پيله رفت…دست بر نميدارن رعد و برقا !حقيقت تلخه مثه ي كافي سر صب.. بيام ي جي باشه دم ايرپرت ياالله🦥. تو تك ستاره اي هنوز تو اسمون من ي نوري توي تاريكي شب!...🌝🫶� كاش ميدونستم اخرين غروبه:)ً. قول دادم الكي قول ندم هرچي شد نرم. تاريخ باز تكرار شده كسي نميتونه جانيو انكار كنه!! اسمامون رو شناي ساحل چه زود پاك شدن با موجاي دريا