تقریبا دوماه اینجام
دارو هاشو در آوردم مال قلبشو
قرص های قندش رو خودش میزاره دیدم دکتر عوضشون کرده روزی سه بارشون کرده من گفتم براش بزارم بهتره خودش نمیتونه داد زد سرم چکار داروهای داشتی چرا قاطیشون کردی چرا دست بهشون زدی
دیگه دست نزنی به قرصام گفتم باشه غلط کردممنم گفتم باشه اصلا درشون میارم گفت بریزشون تو سلط آشغال میگه چته اینطور گفتی خیلی حرصم میده گفت مامانت چیزی بهت گفت گفتم ن ب قرانم یگه نگاه کن فشارم رفت بالاعرق کردم فشارش گرفتم ۱۱ بودهمون لحظه همسایه اومد اشاره میداد ک من اذیتش کردم گفتم خاله فشارت بگیرم همون موقع اومد
پسرش هم اومد فشارش دوباره گرف ۱۲ بود
۲ تا پسر داره من آنقدر باهاشون رو دربایستی دارم این از تمام جزئیات خونه ک من مربوط میشه رو میگه که چی خوردم چیکار کردم نکردم اگه بگوزم هم میگه خلاصه روم نمیشه با پسراش درمیون بزارم اصلا نمیدونم چی بگم بخدا خسته شدم گفتم یه پولی دستم باشه ولی اسیرم پیشش میترسم به بچهاش پیام بدم میترسم فکر بد کنن هنوز دوماه نشده بهمون پیام داد ازایناحرفا