این کاربری جدیدمه، نمیخواستم با کاربری قدیمیم تاپیک بزنم
من حدود ۲ ماهه که عقد کردم با کسی که نسبت فامیلی دور داره و هیچ رفت و آمدی با هم نداشتیم
از روزای اول آشناییمون بهم گفتش که عموم و عمم انتظار داشتن با دخترشون ازدواج کنم
پدر همسرم فوت شدن و همسرم از بچگی یتیم شد
توو مراسم تعیین مهریه عموش( همون عمویی که دختر دارن و دخترشون ۳ سال پیش ازدواج کرده) خیلی رفتار بدی نشون داد و مهریه رو کم کرد، خانواده پدری منم بخاطر اینکه بحثی پیش نیاد قبول کردن اما همگی ناراحت بودن از جمله خودم
خواهر شوهرم به تازگی ازدواج کرده و عموش که اونو پاگشا کرد به همسرم تعارف کرد که ما هم بریم و رفتیم بماند که عموش اصلا کلامی با من حرف نزد
امروز همسرم خونه ما دعوت بود، بعد از ۱ ساعت که اومد، داداشش تماس گرفت که بیا خونه، چهلم مادر بزرگ داماد عمو هستش و رنگ زده که حتما تو باید بیای مراسمش، مجبور شد بره و من خیلی ناراحت شدم چون شوهرم با عموش رودربایستی داره و چون پدر نداره هر چی عموش بگه همونه
همه از مادر شوهر و خواهر شوهر مینالن من از عموی شوهر 😕
به نظرتون چکار کنم، شوهر من تو این ۲ ماه ۳ دفعه اومده خونمون اونم با دعوت، به نظرتون اومد بهش بگم کارش اشتباس یا نه؟