دیروز خواهر شوهر از کربلا اومد همسرمم ناهار اونجا بود زنگ گفت بعد ظهر میبرمت اونجا منو مامانمم حاضر شدیم بریم نامزدم اومد تو من آرایش میکرد گفت اونقدر شکمم پره اونقدر جیگر خوردم ،منم به شوخی گفتم برا منم میاوردی دیگه اونم گفت وظیفه تو بود از صبح بری اونجا مامانم عصبانی شد شروع کرد گفت اینو آدم حساب میکنن کی زنگ زدید این نرفت کی میخیاد اینو آدم حساب کنید مامان بزرگمم خونه بود جلو اون دعوا کردن نامزدمم عصبانی شد رفت ..
مامانم گفت پیاده برو خونشون بیا منم پیاده رفت تو راه نامزدم گفت سوار شو نشدم یه ربع نشستم خواستم برم نامزدم گفت من میبرم منم گفت تو صفتتو نشون دادی حالا نوبت منه خیلی گفتن بعد پیاده رفتم
اومدم خونه دیدم زنگ زدن مادرشوهر و نامزدم که تو محله ابرمون رو برده به حرف شوهرش گوش نمیده و.....دعوا کردن
حالا چیکار کنم محاله همسرم پیگیر شه یه زنگی پیامی هیچی حالا چیکار کنم خیلی وابستشم