دیروز یه خواب دیدم چررررت...به تمام معنا کابوووس
...انگار عروسی منو شوهرم بود اما هیچ لباس عروسی تنم نبود تازه دخترمم بغل شوهرم بود🙄🥴 انگار روی یه تپه ای بودیم... بعد عروس و داماد بود که با ماشین میومدنداونجا...حتی بعضیاشون مثل قدیما با اسب عروس رو میاوردند...خلاصه شلوغ پلوغ بود و اونجا پر عروس و داماد...که یه دفعه از بین جمعیت ...روی تپه ی اونوری یه شیر دیدم...خداااا میدونه چه قدددر واقعی بود...یهو تازه فهمیدم دخترم و شوهرم رو بین جمعیت گم کردم و حتی نمیتونم بهشون اطلاع بدم که فرار کنیم...و منتظر جیییغ و داد و فرار جمعیت بودم که بیدار شدم...ووووای شیره یه رعب و وحشتی داشت که خدا میدونه...
کلا من شیر زیاد میبینم تو خواب