گفت میشه حضوری ببینمتون
موقعیتش پیش نیمد و اتفاقی بابام همون لحظه ک پیام داده بود رفت همون مکان و تو فکر کن تو منتظر ی دختری بایاش بیاد
گفت فک کنم باباتون پیاممو دیده باشت گفت میخواستم یچیزایی بگن نشد توی پیام ی پیام داد ک من مسیرم متفاوته و اصلا به ازدواج و اینجور مسائل فکر نمیکنم
اما پسره از بالکن خونشون میگفت میدونم دوسم داری و خیلیی دیدم اومد دم در ما
اما یعذ اژ این حرفش بللک کرد و مادرش اوند دم در ما و گفت نامزد داره
دوماهه ک خودمو ب بیخیالی زدم اما
بعد دو ماه دلم خیلییی تنگ شده انگار مثلش نیست