آبجیم حدود ۱۰ ماه پیش با یه آقایی آشنا شد کلا دو سه هفته طول کشید ، هیچ علاقه و کششی بهشون نداشت و میخواست جدا شه ، به اصرار من و دوستش ک گفتیم بهش فرصت بده تا خودشو نشون بده همون دو سه هفته رو موند بعد فهمید پسره بهش خیانت کرده . خواهرمو تهدید کرده اگه به کسی چیزی بگه زندگیش جهنم میکنه ابروش میبره . تو این ده ماه بعد جدایی حالش از پسره بهم میخورد و کل دروغهایی ک بهش گفته بود رو شد ، به خاطر کارش مجبور بود تو یه محیط باشن و نمیشد ارتباطش قط کنه ، با اینکه آقا نامزد داشت ولی سمت آبجیم میومد و بهش نزدیک میشد حتی گفت بهم میزنم اگه بمونی باهام با اینکه دروغ میگفت قصدش بهم زدن نبود فقط میخواست خواهرمو خر کنه ک باهاش باشه ، ابجیمم مجبور شد محیط کارشو عوض کنه .
کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔
. جدیدا آبجیم یه حسی کشش قوی نسبت بهش داره. بیتابشه ، حتی قلبش درد گرفته ، شب و روز بفکرشع ، کم غذا شده ، مدام تهوع داره و بیتابی میکنه . بعد این آقا یه بار تعریف کرده بود واسش ک یه بار دوستش برده پیش یه دعا نویس چون دوست دخترش طلسم کرده بود . خیلی این آقا دروغ میگفت بلف میزد ، نمیدونم حرفش راست بود یا نه ، ولی ممکنه واسه آبجیم هم طلسم گرفته باشه
اره اگه یدفعه اینجوری شده میشه واسش باطل نامه بگیرین
اره ، قبلا نسبت بهش حساسیت منفی نداشت ، کلا براش مهم نبود این آقا به عنوان همکار ارتباط داشتن ولی الان با این شرایط ک حتی میدونه پسره نمیخوادتش بازم میخواد باهاش ارتباط بگیرع