سلام صبح بخیر میدونم واقعا طولانی ولی امه میتونی بخون کمکم کنیو
بچه من واقعا خسته ام دیگه بریده ام شوهرم کاری باهام کرده از ته دل ازش متنفرم حتی نمیتونم رابطه ج.نسی رو باهاش تحمل کنم من هنوز ۱۸ سالم کامل نشده دقیقا ۱۴ سالم بوده باهاش ازدواج کردم منطقه ما دختر از ۱۲ رد میشه شوهر میدن
من از همون اول خیانت کردنش رو دیدم اونم چندبار
دست بزنش رو دیدم اون که هرماه شایدم بیشتر
همش به حر خانواده اش
تموم زندگیش مادرش و حرف اونه
یکی دو بار برم خونه یکی از فامیلام دیگه نمیزاره
نمیزاره برم عروسی فامیلای خودم
منو میبره شهرستان نمیزاره برم خونه خانواده ام هم منو میزاره جفت مامانش
هرچی پولم داره مال خانواده اش
همه طلای منو فروخت داد طلا کرد به اسمش مامانش
من پدرو مادر ندارم پیش خانواده مادرم بزرگ شدم اونا همینطوری منو دادن حتی یه لیوان جهیزیه ام بهم ندادن الام برم قهر کنم پشتمو ندارن شایدم از خونه بندازنم بیرون
من بخاطر این کارا و قبل این اقا خودمم کم بدبختی نکشید بدون خانواده
این خودش مادرش کاری باهام کردن که چندبار از افسردگی خودکشی کردم حالا به جای رسیدم نمیخوام باهاش رابطه داشته باشم چون مجبورم میکنه از مقعد رابطه داشته باشم دیشب چون نزاشتم تا جون داشت منو زدم بعد منو گذاشته جلو کولر گفت باید تا صبح بشینی بیدار بمونی از سرما به خودم چسبیدم تا ساعت ۳ شب که خوابم برد نمیدونم چیکار کنم جای ندارم برم نمیزاره برم شکایت کنم چون میفهمه برم دادگاه 😭😭😭😭زده به سرم خودم بکشم تموم بشه بره ولی پسرم چی خدایا