سلام دوستان عزیز
من تازه عضوه شدم البته خواننده خاموش بودم
احساس کردم شاید بتونید منو راهنمایی بکنید
من تو دوره ای نامزدی ام
شوهر من یه خواهر زاده داره که پسره ۱۳سالشه
خیلی بهش محبت میکنه البته من مشکلی با این قضیه ندارم
ولی جوری به این بچه رسیدگی میکنه انگار بچه خودشه
با این موضعم با سعی کردم با درک شرایط خواهرش خودم رو قانع بکنم
اما موضعی که آزار دهندس اینه که این بچع بیست و چهار ساعت پیش ماهه
نامزد من میاد خونه ما زنگ میزنه بیا بیا کی میای کی میای
ده مین میشینه بعد میریم خونشون از زمانی که میریم خونه مادر شوهرم تا آخر شب اونجا میمونه و فقط میگه بیا بازی بیا بازی
تا دو دقیقه با نامزدم میخوام برم بیرون زنگ زنگ چرا میری نرو
مامانم زنگ میزنه که بریم اون شروع میکنه به این که ور چرا دارین میرین
اگه روزی صبح و ناهارش خونه مادر شوهرم باشیم از صبح میاد میمونه تا بعد اظهر
اکه تو بخوام دو دقیقه صبحت کنیم هی صدا میکنه
یعنی. به معنی واقعی خسته شدم حسادت نمیکنماااا
فقط کلافه شدم به شوهرم میگم میگه بچه اس اله بله و ... خانوادش هم میخندنن میگن دایشو دوس داره. فقط دایش میاد میاد و ....
اینم اضافه کنم نامزد من شهر دیگه ای ساکنه
و من واقعا موندم چیکار کنم
ببخشید اگر طولانی شد 🧚🏿♀️