مادر شوهرم زنگ زده مامانم گفته میخوای بری کربلا... از جایی که مامانم در جریان نبود گفته نه اما فرداش راهی شد و خدافظی کرد حالا این بهونه کرده زنگ زده شوهرم گفته به من گفته نمیرم رفته... نشسته گفته اگه بیادم نمیرم دیدنش!
ظاهرا خیلی با مامانم خوبه این حرفارو به شوهرم گفته و من ازش خیلی ناراحت شدم حالا مامانم باهاش خیلی خوبه و اصلا از این ذاتش خبر نداره موندم چی کنم به مامانم بگم رابطه شونو خراب کنم یا چی؟ یه راهنمایی کنید قبلا هم 3 تا همچین حرکتی کرده... حالا بنظرتون چی کنم خیلی اعصابم خورد شده!
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هیچ وقت به آدما نگید"چرا اینقدر میخوابی؟""چرا انقدر جوش میزنی""چرا انقدر چاقی"تا کی میخوای درس بخونی""چرا برای چندرغاز میری سرکار؟""این همه تو خونه میمونی که چی بشه"و.... شایداون بین پریدن از یه ساختمون ۲۰ طبقه ، و بیخیال شدن از کاری که سالهاست براش تلاش کرده ،درس خوندنی که پر از فشار عصبی،فعالیت بدنی که نتیجه رو نمیبینه، بیماری که هر روز باهاش دسته و پنجه نرم میکنه و جنگی که راجع بهش با هیشکی حرف نمیزنه و سعی میکنه پیروز بشه ،.ویه حرف شما ممکنه اون لیوان صبری که با چنگ و دندون نگهش داشته...لبریز بشه. ساعت ۱ بامداد ۹/۲۵ نی نی ام از پیشم رفت🖤😔💔
مهم نیست این مهمه که مامان منو پیش دامادش خراب نکنه
یه سوال.اگرخودت زنگ میزدی مادرسوهرت میگفت نمیرم و فرداش میرفت خدایی به شوهرت گله نمیکردی؟البته کارمادرسوهرتم بچه گانه بوده که به همسرت گفته ولی کارمامانت هم درست نبوده