2777
2789
عنوان

داییم

181 بازدید | 17 پست

ب دلیل اعتیاد کارشون ب طلاق کشید 

الان فکر کنم ترک کرده ...

چند وقتیه خونه مامانم ایناست

سر چیزی میشه یاد دخترش میوفته و خاطره میگه 

دلم براش میسوزه 

کاش میتونستم براش کاری کنم ....

زنش انقدر تو زندگیش سختی کشید ک فکر نکنم بخواد بازم با داییم زندگی کنه 

امان از بازی سرنوشت ....

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

زنشم زن بدی نیستااا...کاش بزرگترا کاری میکردن زندگیش برگرده ...دلم برا دختر داییم میسوزه

چرا بزرگترا

پاشو خودت یه کاری بکن

یه جعبه شیرینی بگیر برو باهاش حرف بزن

صدای قلب من چرا...غمت نمی کشد مرا...چرا هنوز ادامه داری...🖤

دقیق نمیدونم ...اما خیلی وضعش خراب شده بود ....

اخه خیلی مهمه که اعتیادش ن چی بوده 

مثلا اگر شیشه بوده احتمال لغزش مجدد بسیار بالاس 

و زندایی بنده خدا اگر برگردن عمرشون تباه میشه با دایی شما 

اگر تریاک بوده خب باز خیلی بهتره و احتمال لغزش کمتره 

به هرحال ایشالا که هیچوقت سمت مواد نره و زندگی خوبی رو بتونه بسازه از این به بعد 

دایی منم معتاد بود به شیشه توهم میزد که زنداییم خیانت میکنه حتی توهم میزد در مورد من و مامانم که ماها رو با مرد دیده! زنداییم باز مونده بود به پاش. هرچقدر ترک کرد باز مصرف میکرد من دلم برای زنداییم میسوخت دعا میکردم جونش رو برداره و بره دنبال زندگی خودش بیچاره

اخه خیلی مهمه که اعتیادش ن چی بوده  مثلا اگر شیشه بوده احتمال لغزش مجدد بسیار بالاس  و ز ...

اره فکر کنم دایی منم توهم میزد با تعریفایی ک میکردن ...

یعنی ب شیشه اعتیاد داشته...

احساس میکنم دلش برا زن و بچش تنگ شده ...همش در مورد اونا صحبت میکنه ...

من این داییم رو خیلی دوست داشتم و دارم  وقتی این وضعشو میبینم دلم میگیره ....

چرا بزرگترا پاشو خودت یه کاری بکن یه جعبه شیرینی بگیر برو باهاش حرف بزن

چند باری رفتیم خونشون ..اما در مورد داییم حرفی نزدیم..در مورد اینکه بخواد برگرده ب زندگیش ....

ولی مامانم داشت تعریف میکرد ک چند روز پیش داییم زنگ زده بود ب دخترش گفته ک میخوام بیام خونه ببینمت ...اما دختر داییم بهش میگه ک نمیخواد بیای اخه میدونم قراره دوباره با مامان دعوا کنییی....مامانم میگفت داییت رفت تو خودش و ناراحت شد از اینکه دخترش ....

پسش زد

چند باری رفتیم خونشون ..اما در مورد داییم حرفی نزدیم..در مورد اینکه بخواد برگرده ب زندگیش .... ولی ...

حتما برو با زنداییت حرف بزن

بگو دایی ات پاک شده و پشیمونه

صدای قلب من چرا...غمت نمی کشد مرا...چرا هنوز ادامه داری...🖤

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز