2777
2789
عنوان

رفاقت

90 بازدید | 9 پست

کیاب دوستاشون اعتماد،دارن من رفیق صمیمی داشتم امانامردی کردبدجورالان هیچکسوواس درد،دل ندارم رفیق زیاده امااعتمادندارم چی کنم

دلم داغ مادر،روشه من مادرموازدست دادمو،ازهمون روز،زندگیم تموم شد انگیزه ندارم دلخوشی ندارم خوشحالی وامیدب آینده ندارم من هیچی ندارم هیچی کاش خدایه نگاب دل من‌میکرد،وب حرمت همون مادرموبرام میذاشت کاش😔😔

از من میشنوی با هیچکککککس مطلقا هیچکس درد و دل نکن و رازهاتو نگو

نیما یوشیج همه ی داستان را گفت: چایت را بنوش، نگران فردا نباش، از گندمزار من و تو، مشتی کاه می ماند برای بادها

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

از من میشنوی با هیچکککککس مطلقا هیچکس درد و دل نکن و رازهاتو نگو

همینکارمیکنم اعتمادموازبین بردن

دلم داغ مادر،روشه من مادرموازدست دادمو،ازهمون روز،زندگیم تموم شد انگیزه ندارم دلخوشی ندارم خوشحالی وامیدب آینده ندارم من هیچی ندارم هیچی کاش خدایه نگاب دل من‌میکرد،وب حرمت همون مادرموبرام میذاشت کاش😔😔

مث چشام.. درست ترین ادمان:)

خوش بحالتون 

دلم داغ مادر،روشه من مادرموازدست دادمو،ازهمون روز،زندگیم تموم شد انگیزه ندارم دلخوشی ندارم خوشحالی وامیدب آینده ندارم من هیچی ندارم هیچی کاش خدایه نگاب دل من‌میکرد،وب حرمت همون مادرموبرام میذاشت کاش😔😔

همینکارمیکنم اعتمادموازبین بردن

من تو سن ۱۷ ۱۸ سالگی این اتفاق افتاد برام و ضربه ی سختی بود از اون موقه دیگه درد و دل که هیچی حتی نتونستم با کسی صمیمی بشم

نیما یوشیج همه ی داستان را گفت: چایت را بنوش، نگران فردا نباش، از گندمزار من و تو، مشتی کاه می ماند برای بادها

از من میشنوی با هیچکککککس مطلقا هیچکس درد و دل نکن و رازهاتو نگو

دیگ رازی نمونده فق یوقتایی دلم میگیره امامیترسم بگموبازم ازش سواستفاده کنن

دلم داغ مادر،روشه من مادرموازدست دادمو،ازهمون روز،زندگیم تموم شد انگیزه ندارم دلخوشی ندارم خوشحالی وامیدب آینده ندارم من هیچی ندارم هیچی کاش خدایه نگاب دل من‌میکرد،وب حرمت همون مادرموبرام میذاشت کاش😔😔

من تو سن ۱۷ ۱۸ سالگی این اتفاق افتاد برام و ضربه ی سختی بود از اون موقه دیگه درد و دل که هیچی حتی نت ...

پس خوب میفمی چی میگم اعتماد،دوباره خیلی سخته ب من خانوادم گفتن ادم درستی نیس اماگوش ندادم گاهی میگم حقم بودتابشناسمش

دلم داغ مادر،روشه من مادرموازدست دادمو،ازهمون روز،زندگیم تموم شد انگیزه ندارم دلخوشی ندارم خوشحالی وامیدب آینده ندارم من هیچی ندارم هیچی کاش خدایه نگاب دل من‌میکرد،وب حرمت همون مادرموبرام میذاشت کاش😔😔

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

خدایا

_mahyar | 11 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز