دلم گرفته از سرخس های همسایه ک نوید امدنت را میدادند و حال خشکیده اند
دلم گرفته از بید مجنون همسایه ک شاهد عشقمان بود و حال سرش بیشتراز همیشه خم است و در گریبان
و من خسی در میقات دور افتاده از تو در برهوت
وتو خاری در قلبم....و من پوچی در جانت
خوشا بتو ک گذشتی ازاین من
خوشا بمن ک هنوزهم نگذشتم زین تو