من سه ساله در مسیر جدایی هستم یه بچه ۴ ساله دارم ...این مدت با سیلی صورتمو سرخ نگه داشتم ،
با طلاهایی که از قبل داشتم و وام و قسط و پنج تا سکه ای که بابت مهریه گرفتم اومدم یه واحد کوچیک بخرم دلم خوش باشه من و بچمم توی این دنیا یه سرپناه داریم ، چون پدر ندارم خودم ، مجبور شدم به داییم بگم بعنوان یه مرد بیفته جلو تا معامله رو انجام بدیم یه وقت سرم کلاه نزارن، دیگه قرار شد من یه پیش قسط بدم قرارداد رو ببندیم تا موقع تحویل واحد هم باقیش رو بدیم ، داییم هم همون شب یه ماشین برا خودش رفته بود خریده بود(خیلی وقت بود دنبال ماشین بود) خیلی بیشتر از پولی که دستش بود ، بعد از اینکه رفته بود گرفته بود اومد خونه ما کلی اه و ناله کرد که نصف پولشو ندارم بدم اگه تا فردا ندم قرارداد فسخ میشه و باید ۱۰۰ میلیون جریمه بدم
اخرشم گفت پیش پرداخت رو بدین به من پول ماشینمو بدم من خودم با صابخونه حساب کتاب میکنم
منم موندم رودرواسی دادم بهش ولی ته دلم فهمیدم چه بلایی سرم اومد 😊
بعد از اینکهپول رو گرفت فرداش زد زیر حرفش و گفت نه من با صابخونه کاری ندارم یه جوری به خودت پس میدم
دیگهخبری هم ازش نیس ، دیشب باید میرفتیم قرارداد میبستیم
تا مرز سکته دارم میرم