دختری که قبلا میخواست و رفته بودن خاستگاری حرف زده بودن تو دوران آشنایی از هم جدا شدن رو دیدیم
دلیل جدایشون (پدر دختره راضی نبوده و هم دختره بهش خیانت کرده بخاطر این بهم خورده )
من دختره رو میشناسم وقتی دیدمش اونم مارو دید ولی من اصلا به روم نیوردم که دیدمش همون لحظه دیدم نامزدم از اینه داره عقبو دید میزنه داشت دختره رو میدید
وقتی دیدم خندم گرفت فهمید که فهمیدم گفت چرا خندیدی گفتم هیچی رفت جلوتر باز گفت چته گفتم هیچی با اینکه خودش یه چیزیش بود من عادی بودم
گفت دختره رو شناختی گفتم نه گفت واقعا گفتم آره
گفت فکر کنم .... بود گفتم جدن خودش بود گفت آره باز اومدیم بریم دور بزنیم دوباره دیدیمش گفت آره خودشه رفتیم جلواتر گفت میخای ببینش منم گفتم اوم بریم ولی کرم از خودش بود چرا گفت میخای ببینی من که میشناختمش
رفتیم باز کوچه هارو گشت پیداش نکردم برگشتم نشست از دختره گفت گفت گفت گفت منم چیزی نگفتم همش تأیید میکردم آخرش گفتم چرا این کار رو کردی وو.......
گفت بخدا دوسش ندارم خودت گفتی برییم منم یکم کنجاوم و خیلی چیزای دیگه گفت که من ترو دوست دارند اونم یه روزی باهام قرار ازدواج داشتیم که نشد خیلی قربون صدقم رفت و...
بنظرتون من حساسم یا کارش اشتباهه