بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴
[QUOTE=307221483]شوهرمنم ریلکس یدفعه جاریم مادرشوهرم میخواستن بیان گوشت نداشتیم یعنی مردم ازاسترس تا اقا رفت گرفت تا ...[/QUبنظرت همه جاری اینجورین؟ انقدر باید حرف بزنه که مثلا فلانی سالاد درست نکرد یا غذاش ساده بود و فلان؟
به شیوه خودت زندگی کن؛ اینجا حتی پشت سر خدا هم حرف میزنن
[QUOTE=307221483]شوهرمنم ریلکس یدفعه جاریم مادرشوهرم میخواستن بیان گوشت نداشتیم یعنی مردم ازاسترس تا ...
ولا بسته به ادمش داره بعضیا خیلی خوبن من سه تاجاری دارم دوتاشون خیلی خوبن ولی این نه برام عجیب بود چیزی نگف حالا شش ماه بعد میبینی یادش میوفته میگه رفتیم یه سالاد درست نکردن هرچند خودشم درست نمیکنه ولی خب ادم دورویی من جلوش کلی استرس میگیرم البته من دعوتشون نکردم خودش زنگ زد گف برای شام میایم