شوهرم اولا دنبال کارای طلاق دختر خاله بود منم نفهمیدم هر روز صبح باهام میرفتن اونم مثلا سه ساعت از کاراش میفهمیدم ی چیزی رو پنهون میکنه گوشیش رو که دیدم از پیاما فهمیدم بهش گفتم گفت تو حساس میشدی به خاطر همین نگفتم خاله ام ازم خواسته کارای طلاق تموم شد رو بهم کرد گفت از امروز دیگه من باهاش کاری ندارم و جوابش رو نمیدم اون فکر میگرد رمز گوشیش رو نمیدونم ولی دیدم هنوز ادامه داره تماسا و پیاما همش هم اول شوهرم بهش پیام میداده کی بهت زنگ بزنم چکار میکنی و اینا به شوهرم گفتم گفت بهم بگو چطوری فهمیدی به جای معذرت خواهی تا منم گفتم همه رو تو گوشیت دیدم قهر کرد وگفت تو به حریم شخصی دست زدی من دیگه باهات کاری ندارم تو خط قرمزم رو رد کردی بعد این اولین بازش نیست چندمین باز که خیانت کرده
من با استعداد بودم، یعنی هستم ؛بعضی وقت ها به دست هایم نگاه میکنمو فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشومیا یک چیز دیگر، ولی دست هایم چه کار کرده اند؟یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بند کفش بسته اند،سیفون کشیده اند، دست هایم را حرام کرده ام، همینطور ذهنم را ...!
از بس گفت حق نداشتی گوشیم زو چک کنی پس همه گوشیم رو زیرزو کردی منو مقصر کرذه چون از این طرف میگفت باهاش کاری ندارم از اون طرف حرف زده خانواده اش هم گفتن چکار داره گوشیت رو نگاه کنه ما که نگاه گوشی شوهرامون نمیکنیم