توروخدا آرومم کنید.. بگید تقصیر منه یا نه؟؟؟
دیگه نمیکشم...
من از صبح فکرم درگیر مسایلی بود.. تا الان خودمو کنترل کردم.. چند روز یه بار اینطوری میشم... خانواده شوهرم دوبار باعث شدن کل سرمایه مون بره به باد فنا.. این آخری که علنا خواهرشوهرم کشید بالا...
این فکرا گاهی میاد سراغم و خیلی اذیتم میکنه...
از صبح کلی باهاشون سرگرم بودم.. بازی کردم.. زبان کار کردم.. خونه رو جمع و جور کردیم.. غذا هم آماده برای شب.. داشتیم آماده میشدیم بریم پارک دوچرخه سواری.. قپل داده بودم از صبح.
که دخترم اخلاقای خوبی نداره سر لباس پوشیدن.. حساسیت خاصی به بعضی لباسا داره.. بی دلیل میگه اینو نمیپوشم.. نه سالشه.. میگم آخه واقعا این الان مشکلش چیه..
بهش گفتم اون شلوار توسیه و بولیز کرم رو بپوش بریم.. یهم دیدم با به شلوار مشکی نامناسب اومده جلوی من وایساده میگه بریم.. منم همون لحظه فکرم درگیر کثافت بازیایی بود که این قوم ظالمین سرمون آوردن یهو تعادلم رو از دست دادم و داد خیلی بلندی سرش زدم..
الان دوتاشون ترسیدن و رفتن اتاق گریه کردن و خوابشون برد... لعنت به من