یکیش یه کارگر بود بیچاره
من اسباب کشی داشتم راستش زیادم اون زمان پول تو دست و بالم نبود واسه کارگر گرفتن مادرم بیچاره گفت بزار بگم سرایدار خونه مون بیاد کمکت برادر زنش ام وانت داره خود زنه ام میاد کمکت تو خونه پولو بده اینا احتیاح دارن
بعد اینا دو برابر یه کارگر عادی ازم پول گرفتن و کارمو انجام ندادن و رفتن منم حالم خیلی بد شد چون واقعا اون پولو با بدبختی جور کرده بودم و اصلا نداشتم باز کارگر بگیرم سر همینم مجبور شدم یخچال و لباس شویی مو بفروشم چون نداشتم پول بدم کارگر بیاره خونه جدیدم
یه هو داشتم با مامانم حرف میزدم گفتم ایشالله بمیره پول وانت رو ازم گرفت ولی لوازم رو جا به جا نکرد برام
دو هفته بعد پسر جوون سی ساله تو جاده با همون ماشین وانت تصادف کرد مرد