امروز مامانم زنگ زده بود گفت دخترخالت زنگ زده بود گفت به دخترت بگو پنج شب دعوت کردم بیاد به شوهرش هم گفتم در مغازه بودم اگر میخواید به دخترت هم بگم مامانم هم گفته نه نمیخواد بهش میگم واقعا هم از مامانم ناراحتم ک چرا بهش نگفت به من باید زنگ میزده هم دختر خالم ک رفته در مغازه شوهرم به اون گفته حالا نمیدونم برای کار ماشین رفته بود یانه ولی چقدر بیشعور ک به من زنگ نزده حتی ولی به شوهرم گفته به مامانم گفتم نمیام خونش حالم از این رفتارش بهم خورد بهم بی احترامی کرد مامانم گفت حالا سر شوهرت احترام گذاشته دیگه آخه یکی دوبار دیگه هم برای کار ماشین به شوهرم پیامک میداد یا زنگ میزد من واقعا خوشم نمیومد. رفته بود شماره مغازه شو از روی مغازه پیدا کرده بود ک بدونه کی هست بدون اینکه حالا از من بپرسه انگار من غریبه دختر خالش نیستم حالا اینبار هم رفته در مغازه به شوهرم گفته به من نگفته اصلا به مامانم پیغام میده خیلی عصبی شدم فهمیدم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
چندروز اعصابم خیلی بهم وره دیروز شوهرم شب ک اومد خونه گفت چرا توهمی چرا ناراحتی چیشده گفتم مهم نیست گفت نه بگو توروخدا گفتم از دست دختر خالم ناراحتم با این کاراش
گفتم کار داره میاد زنگ میزنه تو هم ک کارشو راه میندازی گفتم از این ناراحتم چرا داره ی جوری برخورد میکنه ک خوشش میاد روی مخ من بره یا بگه تو اصلا آدم نیستی ک بخوام تورو زنگ بزنم دعوت کنم ولی بخاطر ضبطش میاد تا در مغازه گفت یا زنگ میزنه ب تو گفت میخوای بعد از مهمونیش بهش زنگ بزن بگو اصلا در مغازه من نیاد یا به مامانت بگو به حالت یا دختر خالت بفهمونه شوهر دخترم خوشش نمیاد میاد مغازه منم گفتم نمیتونم به مامانم بگم اینجوری فکر میکنن طرز فکر مامان من هست و من تو مشکلی نداریم گفت خب خودت زنگ بزن گفتم ذهن منو درگیر میکنی من زنگ بزنم فکر میکنه من حساسم ناراحتم ک هستم ولی فکر میکنه تو مشکلی نداری این منم ک بدم میاد خوشم نمیاد در مغازه تو بیاد بعد شروع کردم تعریف کردم گفتم قبلنا بهش زنگ زده بودم همینطوری بعد اینکه گفتی در مغازم اومده بود گفتم بهش غیر مستقیم گفتم شوهرم گفته زنگ پیام هم ک نمیدادی لازم نبود من مغازه بودم ک بیاد آخر صحبت هام ک میخواستم دیگه خداحافظی کنم گفتم الهه جون این شماره خونه ماست به ماهم گاهی وقتا ی زنگ بزن گفتم اون عوضیه با اینکه من این همه گفتم بازم بخاطر ضبطش از مسافرت زنگ زد ک خراب شده بعد دوباره بعد از چندماه اومد درمغازت حالا من زنگ هم بزنم فکر میکنه من واقعا. خوشم نمیاد. گفت منم ک زنک بزنم میگه یارو چرا به من زنگ زده چنین حرفی نمیزنه مگه من چکار کردم به شوهرم گفتم زنک زدن من حس میکنم دوباره لجبازی میشه کار خودشو میکنه هم منو تو کل فامیل به مسخره میگیرن ک این چقدر حساسه اما شوهرش این طوری نیست گفت پس ولش کن نمیدونم والا آخه اینجوری اعصابت خورده فایده نداره گفت اون بازم شاید بیاد من ک نمیتونم بگم که چرا اومدی وای تو بگی دیگه نیاد بهش برمبخوره دیگه نمیاد گفتم آخه من حس کردم آدم کرم داریه و لح میکنه بدتر گفتم تو هم خودتو جمع جور کن این دفعه اومد اصلا نه جوابشو بده یا بگو من دارم میبندم برم خونه یا جنس میخواد یا تعمیری بگم من نمیتونم شرمنده ی جوری بپیچون بره دیگه پیداش نشه حالا از دیروز تا حالا حرفی ک شوهرم بهم گفت درگیرم کرده ک زنگ بزنم بگم بهتره یا نگم. ولش کن همین شوهرم باهاش برخورد کنه محل نده میاد ولی زنگ چی چون شوهرم اصلا شماره شو سبو نداره خودم ک بلاکش کردم از روی گوشی ولی نمیدونم زنگ بزنم مغازش یانه یا از طریق ی شماره دیگه بزنگه تا بلاخره برداره همش میگم زنگ بزنم مستقیم دیگه بهم بهتره هم کلا از شرش راحت میشم زنیکه رو هم دیگه روی مخم فکرم نیست ک بیاد یا نیاد یا شوهرم تو این موضوع دیگه پنهان کاری کنه باهام دیشب از حرص جوش زیاد افتادم به حالت تهوع شوهرم گفت توروخدا انقدر حرص نخور رها کن آخه شما ک نمیدونی بخدا حال روز منو خیلی بهم ریختم میگم زنگ بزنم راحتش کن دیگه این سمتا پیداش نشه حداقل هم زنگ هم نمیزنه ضبطم ماشینم فلان چیزم دوباره اینطور شده