2777
2789
عنوان

تروخدا بیاین

231 بازدید | 32 پست

قبلش بگم من واقعا دروغ نمیگم و اگه میخواستم دروغ بگم این همه متن تایپ نمیکردم..دوستان سلام

تو تاپیک قبلیم ازتون نظر خواستم در رابطه با ازدواج فامیلی یا غریبه و..بهتون گفتم که از ازدواج فایلی خوشم نمیاد و از طرفی میترسم عمم ناراحت شه و همین شد.

تقریبا ۳ روز پیش بود که جواب بله رو به آقای فلانی(خواستگارم) دادم و درخواست پسرعمم رو رد کردم و عمم خیلی ناراحت شد و هیچی به روی خودش نیاورد و مامانم بخاطر اینه از خجالت‌خجالتشون در بیایم پریروز شام دعوتشون کرد خونمون و اون ها هم قبول کردن یه خانواده چهار نفره آن که یه پسر ۲۴ ساله و یه دختر ۱۲ ساله دارن..هیچی اومدن خونمون و یکم قیافه گرفتن برامون و پسرش هم اصلا جواب سلام منو نداد و خیلی ناراحت شدم از دستشون و نشستیم سر میز شام که بحث همین ازدواج و ناراحتی اینا پیش اومد که یکم بحث کردیم و یدفعه عمم عصبانی شد و پاشد گفت مگه پسر من چشه که دخترتون رفته زن یه غریبه شده و فقط چشش دنبال پوله و بغیر از این هیچی رو نمیبینه منم گریم گرفته بود ولی جلوی خودم رو نگه داشتم و پاشدم گفتم عمه جان من بخاطر ناراحتی شما نمیتونم با پسرتون ازدواج کنم و شاید یکی بهتر از من نصیبتون بشه و عمم گفت دیگه نمیخوام ببینمتون و پاشد لباس پوشید رفت


❤️کاربری دست سه نفره من دخترخالم و دخترعمم😎

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

بابام گفت خجالت نمیکشی ببین چه بساتی درست کردی و تو روی عمت برمیگردی و اصلا یه ذره هم طرف منو نگرفت که منم اهمیتی ندادم و رفتم خوابیدم دیروز صبح که از خاب پاشدم رفتم سر میز صبحونه نشسته بودیم که بابام گفت هفته بعد عروسیت رو میگیری و سریع جمعش میکنی این مسخره بازیو منم گفتم چجوری من نمیتونم وقتم کمه گفت همین که گفتم ناراحتی برو تو خیابون و پاشد رفت سرکار

❤️کاربری دست سه نفره من دخترخالم و دخترعمم😎

مامانم هم گفت من با بابات موافقم و به همسرت زنگ میزنی که پاشه بیاد بریم لباس بخریم و سریع تالارت رو اوکی میکنی و عروسی میگیری میری سر خونه زندگیت

❤️کاربری دست سه نفره من دخترخالم و دخترعمم😎
خب ازدواج که تعارفی نیست..بره...بعدیه مدت عادی میشه وقتی پسرش زن گرفت

نمیدونم ولی خیلی ناراحت شدن از اینکه من غریبه رو انتخاب کردم

❤️کاربری دست سه نفره من دخترخالم و دخترعمم😎

من واقعا نمیدونم چطوری این حرف رو میزنه من نه خونه دارم نه جهاز خریدم نه تالار گرفتم نه لباس گرفتم نه امادگیشو دارم از طرفی هم مادر همسرم نمیکه دختره چقد هوله و تروخدا راهنماییم کنین من خودمون عروسی رو انداخته بودم برای دوماه دیگه نمیدونی چرا اینجوری شد واقعا نمیدونم تروخدا کمکم کنید

❤️کاربری دست سه نفره من دخترخالم و دخترعمم😎

ببین من نمی دونم‌خانوادگی چجور‌هستین و چجوری واینکه تو خودت حق انتخاب داری کسی نمیتونه تورو زور انجام بهدکاری‌کنه که دوست نداری‌تو قراره یه عمر با کسی زندگی کنی پس حتما باید انتخاب خودت باشه ببین اگه همسرت شرایطش رو داره کمی زودتر‌ عروسی کنید این عمت تمومش کنه دیگه اگه که نه کمی با مامان یا بابات صحبت کن

هفته دیگه تالارتو اوکی میکنی. خارجی؟ 

همین دیگه تالارهای باکلاس همه گفتن حداقلش خیلی زود واسه سه تا چهار ماه دیگه چهارتا تالار دره پیت رفتیم که همه چیش قدیمی بود گفت تا دوهفته دیگه میتونیم بدیم که منم نمیخوام عروسیم اونجا ها باشه

❤️کاربری دست سه نفره من دخترخالم و دخترعمم😎
ببین من نمی دونم‌خانوادگی چجور‌هستین و چجوری واینکه تو خودت حق انتخاب داری کسی نمیتونه تورو زور انجا ...

من با خانواده همسرم صحبت کردیم و همه برای دوماه دیگه اوکی بودیم و همسرم آدم خوبیه و الانم یه نشون دست هم انداختیم ولی الان من چجوری بگم که هفته بعد نمیدونم

❤️کاربری دست سه نفره من دخترخالم و دخترعمم😎
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز