خداوند حق رو بهتر میدونه ولی شریک م به این روز انداختم .
دوستم بود .کلی برنامه ریختیم .کلی تلاش کردیم تا مغازه زدیم .بعد از سه ماه از بازکردن مغازه منی که ۱۵ ماه منتظر بچه بودم باردار شدم .
نتونستم خودم برم ولی فروشنده میگرفتم و تو شیفت های من میرفت مغازهو حقوق ش رو از جیب میدادم .
یه سال که گذشت شریکم زد زیر همه چیز و جدا شدیم .
ولی من چون بچه کوچیک دارم نمیتونم حضوری برم .
همسرم هم با مغازه مخالفت میکنه میگه تو نیاز مالی نداری و اگه مغازه بزنی بچه مون اذیت میشه .
درست هم میگه
ولی کاش ته قلب و نظرشون رو قبل از اینکه طلا هام رو بفروشم و بکنم تیکه لباس میدونستم .
فکر میکردم شریکم بامعرفته و آدم حسابی،
فکر میکردم همسرم تا آخرش پشتم باشه ....
ولی