شاید احساست از ضعف درونی خودت میاد. شاید اگه مهارت و اعتماد به نفست بیشتر شه دیگه نخوای ببینیش و دلت براش تنگ نشه
این دلت تنگیت از دوست داشتنش میاد یا ترس از تنهایی یا ترس از جایگزین شدن آدم دیگه که رفتارشو درست کنه؟ باید بدونی این دل تنگی ناشی از چیه
اگه دوسش داری که رفتارهای خوب هم داره که نباید بری.
آیا در این آدم میبینی یک روز خوب بشه حتی با کسی دیگه؟ من طلاق گرفتم، وقتی رفتم مطمئن بودم این آدم در ده سال آینده هم رفتارش تغییر نمیکنه و خوب نمیشه.
به اطرافیانم میگفتم اگه مطمئن بودم یک روزی ممکنه این آدم خوب بشه، حتی تو ده سال آینده، می موندم باهاش تا خوب بشه رفتارش. اما من مطمین بودم این آدم درست نمیشه. همه مدله باهاش تا اومدم ، تحت نظر مشاور همه مدلها رفتار کردم اما خوب نشد.
الان ۵ سال گذشته و بازم مطمئنم خوب نشده، دورا دور خبرهاشو دارم. مطمین باش که خوب نمیشه رفتارش بعد برو، که حسرتی برات باقی نمونه
اما اگر حس دل تنگیت از ضعف و کمبود اعتماد به نفست میاد، باید خودت رو قوی کنی خصوصا با کتاب که وقتی تنها شدی و رفتارهای مردم بعد از طلاق رو دیدی، جا نزنی