بچه ها من تازه ازدواج کردم تا حالا ۵ بار میشه خانوادم سفر رفتن ، من نتونستم دو دفعه اول برم چون همسرم تازه خرج عروسی داده بود ، اون چند دفعه دیگه هم همسرم قول داد بریم کیش واسه همون من نرفتم سفر ، دیشب از سفر رسیدم مامانم گفت دارم میرم مشهد ، بیا توهم ، من گفتم به احتمال زیاد میام ، صبح از خواب بیدار شدم دیدم خیلی خسته ام نمیتونم دوباره برم ، البته ما به مشهد نزدیک هستیم ، زنگ زدم نمیام ، باز با خودم گفتم ولش کن برم مامانم ناراحت نشه ، آخه یکبار گفت تو دوست نداری با ما سفر بری ، زنگ زدم گفتم میام ، گفت جا نداریم ،گفتم چطور دیشب که گفتی بیا ، گفت امروز جا نیست بعد هم خداحافظی کردیم، مادرم فکر میکنه من دوست ندارم باهاشون جایی برم ، از دست خودم ناراحتم که همچین حسی به مادرم دادم ، از دست مامانم هم ناراحتم ک گفت جا نیست ، ینی من اضافی ام دیگه ...
نمیدونم تقصیر کار کیه ... از خودم بدم اومده من دختر خوبی نیستم واسه پدر مادرم