خوب کردی تعریف کردی تنها نمون. صبح شد زنگ بزن خواهری دوستی، یکی بیاد پیشت. برو یه لیوان آب بخور . ...
پیش بچم هستم خوابیده. خودم هم اومدم خونه مادرم. چون اونم باما بود . شوهرم هم بود. اون لحظه تصادف شوهرم خیلی هم عصبانی شده بود بعد خودش روکنترل کرد و ماشین رو جک زدن بردن من با مادرم و بچم اومدیم خونه. هنوز اون صحنه ها اذیتم میکنه. چرا من اصلا نورماشین رو ندیدم
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
این چ حرفیه دختر خوب خوب بود دور از جون اتفاق بدتری میوفتاد؟ ناشکری نکن خیریت داشته
نمیدونم چی دارم میگم اینو میدونم. ولی اگر بچم چیزی میشد مادرم چیزی میشد. یه عمر خودم رو چطوری میبخشیدم. لعنت به تصادف.به جاده های غیر ایمن. نه روشنایی کافی داره و نه امنیت. با هزار تا قسط ماشین رو میخواستیم تازه عوض کنیم حالا باید بدیم تعمیر کنیم. همش میگم درک مالی. باز توی ذهنم جیغ و گریه بچه و اتفاقای بدتر میاد. نمیدونم حال بدی دارم
همش ذهنم رو میخوام آروم کنم که میتونست اتفاق بدتری بیفته. ولی باز بدتر میترسم و واسه اتفاق افتاده شده که میتونست بدتر بشه پاهام قفل میشه. چقدر تصادف بده. اون ماشین سرعتش خیلی بالا بود نتونست سریع ترمز بگیره. من چرا هیچوقت نتونستم قوی باشم