خوب کردی تعریف کردی تنها نمون. صبح شد زنگ بزن خواهری دوستی، یکی بیاد پیشت. برو یه لیوان آب بخور . ...
پیش بچم هستم خوابیده. خودم هم اومدم خونه مادرم. چون اونم باما بود . شوهرم هم بود. اون لحظه تصادف شوهرم خیلی هم عصبانی شده بود بعد خودش روکنترل کرد و ماشین رو جک زدن بردن من با مادرم و بچم اومدیم خونه. هنوز اون صحنه ها اذیتم میکنه. چرا من اصلا نورماشین رو ندیدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
این چ حرفیه دختر خوب خوب بود دور از جون اتفاق بدتری میوفتاد؟ ناشکری نکن خیریت داشته
نمیدونم چی دارم میگم اینو میدونم. ولی اگر بچم چیزی میشد مادرم چیزی میشد. یه عمر خودم رو چطوری میبخشیدم. لعنت به تصادف.به جاده های غیر ایمن. نه روشنایی کافی داره و نه امنیت. با هزار تا قسط ماشین رو میخواستیم تازه عوض کنیم حالا باید بدیم تعمیر کنیم. همش میگم درک مالی. باز توی ذهنم جیغ و گریه بچه و اتفاقای بدتر میاد. نمیدونم حال بدی دارم
همش ذهنم رو میخوام آروم کنم که میتونست اتفاق بدتری بیفته. ولی باز بدتر میترسم و واسه اتفاق افتاده شده که میتونست بدتر بشه پاهام قفل میشه. چقدر تصادف بده. اون ماشین سرعتش خیلی بالا بود نتونست سریع ترمز بگیره. من چرا هیچوقت نتونستم قوی باشم